سلام.
جمعه اینجا تعطیله. آخ جون فتیله جمعه تعطیله
تعطیلی هم به خاطر روز استقلال هست که در تاریخ ۱۷۷۶ آمریکا استقلالش رو از انگلیس اعلام کرد. معمولا هم با آتش بازی و پیک نیک و خوردن غذا در فضای باز(باربکیو) بازی بیس بال و کارناوال های شادی همراهه. من نمی دونم چکار می کنم ولی می دونم باید بشینم یک مقاله ۵۷ صفحه ای رو بخونم. حالا اگه گفتید من قراره چکار کنم؟
.....
دقیقا قراره برم خرید آخه حراجه
. مقاله رو هم انشالله حوری پری الهی کمک می کنن می خونیم. الانم داشتم می خوندم که دودره نمودم و اومدم سراغ وبلاگ.
می خوام از این به بعد آدم خوش بینی باشم. خدا رحم کنه. من که تعادل ندارم. تا الان از اونور افتاده بودم. حالا از این ور می افتم. عوضش بهتره آدم تو خوش بینی زیاده روی کنه تا بدبینی. احساس می کنم دیگه شبیه اون شخصیت تو گالیور شدم که مدام می گفت: من می دونم نمیشه (شما با لهجه بخون
) فکر کن همش چپ نگاه کنی به همچی. همینه که چپ و چوله شدم.
از این سریالهای آبدوغ خیاری ایرانی کدومش بهتره هوس کردم ببینم یکیشو. معرفی کنید ممنون میشم
همچین قشنگ آبدوغ خیاری باشه ها. فلسفه اینا نمی خوام. فقط کشدار زیاد نباشه.حالشو ندارم.
میگن اسی جان می خواد اگه اوبی جان انتخاب شه حمله کنه به مملکت گل و بلبل ما. یکی نیست بگه تو از پس همون اولی بر بیا بعدیش پیشکشت. انسانهای نفهم خر فقط با جون مردم بازی میکنن.
گرچه من خودم اوبی جون رو به اون مکی خل وضع ترجیح می دم ولی اونم سرش تو یک آخوره ها. گولشو نخورید. اوضاع مملکت هم که هر روز بهتر از دیروز. فقط اون علامت دینگ رو کم داره.(تبلیغ چی بود می گفت هر روز بهتر از دیروز-دینگ) خدایا شکرت. خودت یک کمکی بکن.
حالا هی بگید من به فکر اوضاع مملکت نیستم و از مرحله پرتم. حالا ما به روی خودمون نمیارم بلانسبت ابله که نیستیم برادر من!
امضا: آرزو خجسته





خلاصه اول هوا اینقده خوب ود. اینقده رومانتیک بود.
اینقده خوب بود. بعد یک روز صبح ما بیدار شدیم و احساس کردیم یک کم سرده. بعد گفتیم حتما سرمای اول صبحه با یک لا لباس رفتیم بیرون. چشمتون روز بد نبینه. خدا نیاره انگار پارکینسون گرفتم. عین سگ پاسوخته لرزیدم و دویدم. بعد این اتاق مجهز ما هم تا دمای بیرون به یک حدی نمی رسید که خیلی پایین بود بخاریش روشن نمیشد بنده هم کلا یک عدد پتوی مسافرتی داشتم که دولاش می کردم و چون پاهام ازش می زد بیرون خودم رو زیرش تا می کردم و همینجور قناس می خوابیدم و می لرزیدم. یعنی صبحا کمرم در حالت اردکی باقی مونده بود دچار انحنا بود.
خلاصه که می خواستم از شیوه لباس پوشیدنم بگم. دیگه هوا که حسابی سرد شد(منظور ۲۰- تا۳۰- می باشد.) من یک شلوار گرم داشتم اونو می پوشیدم بعد یک دست جوراب خیلی کلفت بلند داشتم رنگ داشت ماه. بنفش و صورتی راه راه که تا زیر زانو میومد
آخرم دو تا چکمه داشتم هر کدوم ۳ کیلو وزنش بود. نه که پاهای من گنده است که میشد با اونا عین قبر بچه!!!! همه اینا رو می پوشیدم میرفتم بیرون تازه مثل همون سگه که گفتم می لرزیدم. تازه می گفتن صبحا حموم نرو یا صورت و موهات خیس نباشه که در جا مژه ها و موهات یخ می زنه.
